▄▀▄ احمـــــد شـــاملـو ▄▀▄

وبگاه تخصصی اشعار احمد شاملـو

▄▀▄ احمـــــد شـــاملـو ▄▀▄ - سکوت سر شار از ناگفته هاست! - ترجمه ها

کاتب
▄▀▄ احمـــــد شـــاملـو ▄▀▄ وبگاه تخصصی اشعار احمد شاملـو

سکوت سر شار از ناگفته هاست! - ترجمه ها

 

 

سکوت سر شار از ناگفته هاست!

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه مي خواند

روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

وهر دانه برفي

به اشكي نريخته مي ماند .

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است .

از حركات ناكرده، اعتراف به عشق هاي نهان

وشگفتي هاي بر زبان نيامده

در اين سكوت حقيقت ما نهفته است

حقيقت تو و من .

 

 

براي تو و خويش چشماني آرزو مي كنم،

كه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببيند.

گوشي كه،

صداها و نشانه ها را در بي هوشي مان بشنود.

براي تو و خويش روحي كه اين همه را در خود بگيرد وبپذيرد .

 

 

و زباني كه در صداقت خود ما را از فراموشي خود بيرون كشد .

و بگذارد از آن چيز ها كه در بندمان كشيده سخن بگوييم .

گاه آنكه ما را به حقيقت مي رساند خود از آن عاري است .

زيرا تنها حقيقت است كه رهايي مي بخشد .

 

از بخت ياري ماست شايد ،

كه آنچه مي خواهيم ، يا به دست نميآيد

يا از دست مي گريزد .

 

مي خواهم آب شوم در گستره افق

آنجا كه دريا به آخر مي رسد و آسمان آغاز مي شود.........

مي خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته يكي شوم .

حس مي كنم و مي دانم دست مي سايم و مي ترسم باور ميكنم و اميدوارم

كه هيچ چيز با آن به عناد بر نخيزد.

مي خواهم آب شوم در گستره افق

آنجا كه دريا به آخر ميرسد و آسمان آغاز مي شود .

 

چند بار اميد بستي و دام بر نهادي تا دستي ياري دهنده كلامي مهر آميز

نوازشي يا گوشي شنوا به چنگ آري ؟

چند بار دامت را تهي يافتي؟

از پاي منشين آماده شو كه ديگر بار و ديگر بار دام باز گستريم .

 

پس از سفر هاي بسيار و عبور از فراز و فرود امواج اين درياي طوفان خيز،

بر آنم كه در كنار تو لنگر افكنم بادبان برچينم پارو وا نهم سكان رها كنم

به خلوت لنگر گاهت در آيم و در كنارت پهلو بگيرم

و آغوشت را باز يابم،

استواري امن زمين را زير پاي خويش .

 

پنجه در افكنده ايم با دست هايمان به جاي رها شدن

سنگين سنگين بر دوش مي كشيم بار ديگران را به جايهمراهي كردنشان

عشق ما نياز مند رهايي است نه تصاحب

در راه خويش ايثار بايد نه انجاموظيفه

 

سپيده دمان از پس شبي دراز

آواز خروسي مي شنوم از دور دست

و با سومين بانگش در مي يابم كه رسوا شده ام !

 

زخم زننده، مقاومت ناپذير ،شگفت انگيز و پر راز و رمز است

آفرينش ،و همه آن چيز ها كه شدن را امكان مي دهد .

هر مرگ اشارتي است به حياتي ديگر .............

 

اين همه پيچ اين همه گذر اين همه چراغ اين همهعلامت،

و همچنان استواري به و فادار ماندن به راهم ، خودم ،هدف و به تو

وفايي كه تو و مرا به سوي هدف راهنمايي مي كند .

جوياي راه خويش باش از اينسان كه منم در تكاپويانسان شدن

در ميان راه ديدار مي كنم حقيقت را، آزادي را ،خود را،

در ميان راه مي بارد و به بار مي نشيند دوستي كه توانمان دهد

تا براي ديگران مامني باشيم و ياوري

اين است راه ما

تو و من

در وجودهر كس رازي بزرگ نهان است

داستاني راهي بيراهه اي

طرح افكندن اين راز راز من و راز تو

پاداش بزرگ تلاشي پر حاصل است .

 

بسيار وقت ها با هم از غم و شادي هم سخن ساز مي كنيم .

اما در همه چيز رازي نيست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست

سكوت ملال ها از راز ما سخن تواند گفت .

 

به تو نگاه مي كنم و مي دانم كه تو تنها نيازمند يك نگاهي

تا به تو دل دهد آسوده خاطرت كند بگشايدت تا به در آيي

من پا پس مي كشم و در نيم گشوده به روي تو بسته مي شود.

 

پيش از اينكه به تنهايي خود پناه برم از ديگران شكوه آغاز مي كنم

فرياد مي كشم كه تركم گفته اند

چرا از خود نمي پرسم كه كسي را دارم كه

احساسم را انديشه و رويايم را زندگي ام را با اوقسمت كنم

آغاز جداسري شايد از ديگران نبود .

 

حلقه هاي مداوم پياپي تا دور دست

تصويردرست صادقانه

باخود وفادار مي مانم آيا؟

يا راهي سهل تر اختيار مي كنم .

 

بي اعتمادي دري است خود ستايي و بيم چفت و بست غروراست .

وتهي دستي ديوار است و لولا است

 زنداني را كه در آن محبوس راه خويشيم

دلتنگيمان را براي آزادي و دلخواه ديگران بودن

از رخنه هايش تنفس مي كنيم

تو و من توان آن را يافتيم كه بر گشاييم كه خود را بگشاييم .

 

بر آنچه دلخواه من است حمله نميبرم

خود را به تمامي بر آن ميافكنم.

اگر بر آنم تا ديگر بار و ديگر بار بر پاي بتوانمخواست راهي به جز اينم نيست .

 

اگر مي خواهي نگهم داري دوست من از دستم مي دهي

اگر مي خواهي همراهيم كني دوست من تا انسان آزادي باشم

ميان ما همبستگي آنگونه ميبارد كه زندگي ما

هر دو تن را غرق در شكوفه مي كند

 

پرواز اعتماد را با يكديگر تجربه كنيم

وگر نه ميشكنيم بال هاي دوستي مان را

با در افكندن خود به دره شايد سر انجام به شناسايي خود توفيق يابم

 

 

 

مارگوت بیکل

 


برچسب‌ها: سکوت سرشار از ناگفته هاست , احمد شاملو , مارگوت بیکل

تاريخ : | | نویسنده : کاتب |
.: Weblog Themes By SHAML00 :.